2- عدهاي از مردم ميگويند: همان ريشداران، مردم را با ريش خود ميفريبند و ريش را دام و ذريعهاي براي تحصيل کالاي بيارزش دنيا قرار دادهاند تا عموم مردم را بوسيله آن بفريبند و گمان کنند که آنان انسانهاي نيک و صالحي هستند و اين نوعي نفاق است که اسلام از آن نهي کرده است.
ما ميگوييم: حيله و فريب منحصر به ريشداران نيست، پس اگر در ميان آنان کساني هستند که ريش بلند را ذريعه فريب مردم قرار ميدهند براي ما جايز نيست که ريشهايمان را بتراشيم و بنابر برخي بديهاي موجود در عدهاي از مردم سنت و دستور رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- را ترک گوييم بلکه بر ما لازم است که دستور رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- را اجرا نماييم و براي اصلاح حال خود و حال کساني که چنين حيله و فريبي به کار ميبرند، قيام کنيم و با اين کردار پوزه اعتراضکنندگان را به خاک بماليم و به آنها بگوييم بياييد براي ما حيله و نيرنگي ثابت کنيد چون بحمدالله ما هم ريش بلند داريم به خاطر طلب رضاي خداوند -عزوجل- و اتباع سنت حضرت محمد مصطفي -صلى الله عليه وسلم- و از خداوند ميخواهيم که ما را اصلاح نموده حالات ما را نيز اصلاح گرداند و ما و تمام مسلمانان را از ابتلاء همه گناهان چون فريب، حيله و نيرنگ و همچنين از تراشيدن ريش و غيره محفوظ نگهدارد باز هم تراشيدن ريش هرگز مشکل را حل ننموده و ذريعه نجات از بقيه گناهان نخواهد بود، بويژه چنين گناهان بزرگي مثل نيرنگ و فريب و نفاق، بلکه بر مسلمانان لازم است که بر همه آنچه دستور داده شده است پايبند بوده از همه آنچه نهي کرده شده است پرهيز کند تا رضايت خداوند -عزوجل- را حاصل نمايد، زيرا که رضاي خداوند در هر حالي مقصود و مطلوب ميباشد.
3- عدهاي از دانشپژوهان ميگويند، ما ريش را بدان جهت ميتراشيم تا عمر ما کمتر معلوم شود چون تحصيل علم و کمال براي کساني که از سن جواني گذشتهاند عار محسوب ميشود.
اين سخن وهم و باطلي ميباشد، زيرا که عمر بخششي از جانب خداوند -عزوجل- ميباشد و هر قدر که بيشتر باشد باز هم نعمت است و پوشيدن اين نعمت ناشکري ميباشد باز تحصيل علم و کمال پس از دوران جواني نزد خردمندان عاري نيست بلکه سبب مدح مردمان ميباشد؛ زيرا که مردم ميگويند: اين شخص بر علم حريص است و در حال پيري هم آن را رها نميکند، اين سخن حکيمالامت تهانوي قدس سره ميباشد.
4- برخي مردم ميگويند: ما در تراشيدن ريش از عدهاي علما و بزرگان تقليد ميکنيم؛ چون آنان هم ريش ميتراشند. اين سخن عجيبي است، کسي که بر سنت حضرت رسول -صلى الله عليه وسلم- عمل نميکند، چگونه ميتواند در شريعت حجت قرار گيرد؛ زيرا کسي که ريش را ميتراشد نافرماني رسولالله -صلى الله عليه وسلم- را ميکند. هر کسي که باشد هر جا باشد و از زمره هر گروهي باشد و معصيت که همواره از مرتکب آن صورت ميگيرد، و عدهاي هر روز بر آن اصرار ميورزند و عدهاي هر دو روز يکبار (يعني ريش را ميتراشند) و اصرار بر گناه آن را کبيره ميگردانند امام بيهقي در شعبالايمان از ابن عباس -رضي الله عنهما- روايت کرده است که «کل ذنب أصر عليه العبد کبيرة» (هر گناهي که بنده بر آن اصرار ميورزد، کبيره تلقي ميشود. و همچنين ابن جرير، ابن المنذر و ابن ابي حاتم از ابن عباس -رضي الله عنهما- روايت کردهاند که مردي از ايشان پرسيد، گناهان کبيره چند اند آيا هفت هستند؟ فرمود: نسبت به هفت تا هفتصد نزديکتراند، البته با استغفار کبيرهاي باقي نخواهد ماند و صغيره نيز با اصرار صغيره نميماند. (بلکه کبيره محسوب ميگردد).
عبدبن حميد ، ابن جرير، ابن المنذر، طبراني و بيهقي در شعبالايمان از ابن عباس –رضي الله عنهما- روايت کرده است که فرمود: هر آنچه که خداوند -عزوجل- از آن باز داشته است کبيره ميباشد.
و ابن جرير از ايشان روايت کرده است که فرمود: «هر نافرماني خداوند کبيره ميباشد».
5- عدهاي ميگويند: بلند گذاشتن ريش سنتي از سنتهاي رسول -صلى الله عليه وسلم- ميباشد، و بر ما لازم نيست که ريش بلند بگذاريم چون در ترک سنت گناهي نيست.
ميگويم: اين امر سنت است بدان معنا که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- آن را در دين مشروع گردانيده است نه بدان معني که اين سنت زايدي است که تارک آن گنهکار نميشود، چون رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- به بلند گذاشتن ريش دستور داده است، و چنانچه در قبل گذشت امر براي وجوب ميباشد در حالي که خود رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- ريش بلند گذاشته بودند و ياران و اصحاب و همچنين صالحان و متقيان از امت نيز از ايشان پيروي کردند و ثانياً اگر بپذيريم که اين عمل سنت است بدان معنا که واجب نيست در جواب بايد گفت که: سنت حضرت رسول -صلى الله عليه وسلم- براي ترک نيست بلکه سنت است براي ما تا به آن جامه عمل بپوشانيم و آن را در ظاهر و باطن خويش برگزينيم .
و من در عجبم از کساني که ادعاي محبت حضرت رسول -صلى الله عليه وسلم- را دارند اما صورت ايشان را نميپسندند بلکه صورت دشمنان ايشان را برميگزينند.
پس کسي که به خدا و رسول او ايمان دارد، آن دو در نزد او از ماسوايشان محبوبتراند. و اين محبت صاحبش را به پيروي سنت در همه موارد وادار و مجبور ميگرداند. خداوند -عزوجل- فرموده است:
﴿قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ﴾. (آلعمران: 31).
و اگر محبت و دوستي صاحبش را به پيروي وادار نکند، ادعاي محض است و محبتي محسوب نميشود. و شاعر در همين زمينه سروده است:
تعصي الإله وأنت تظهر حبه هذا لعمري في الفعال بديع
لوکان حبک صادقاً لأطعته إن المحب لمن يحب مطيع
پروردگار را نافرماني کرده اظهار محبت او را مينمايي، قسم به عمرم که اين کردار تو عجيب است.
اگر محبت تو صادق ميبود او را فرمانبرداري ميکردي زيرا که محب فرمانبردار محبوب خود ميباشد.
6- برخي ميگويند: اصل و اساس در دين، اصلاح قلب، تزکيه روح و پاکسازي باطن ميباشد. پس وقتي که قلب صفا يافت و باطن پاک شد نيازي به بلند گذاشتن ريش و مقيد بودن با نوعي لباس نخواهد بود.
اين گفتارشان فاسد ميباشد؛ بعضي از آن بعضي ديگر را نقض مينمايد زيرا که قلب وقتي صفا يافت و اندرون پاک شد و روح تزکيه شد، بناچار براي انجام اوامر خداوندي توفيق مييابد حتماً جوارح او تابع اسلام خواهند شد و اعضاي او نيز براي امتثال اوامر خداوند و پرهيز از نواحي او منقاد خواهند شد، و صفاي درون و طهارت قلب با اصرار بر معصيت صغيره باشد يا کبيره جمع نخواهد شد.
پس کسي که ميگويد: من قلبم را اصلاح کرده، روحم را پاک کردهام و باطنم را نيز تصفيه نمودهام، باز هم از اوامر رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- پرهيز ميکند. او دروغ ميگويد. شيطان در همه شؤون زندگي بر او چيره شده است. باز اگر براي جلب رضايت خداوند، تصفيه باطن کافي ميبود، پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- اوامري را که به اعضاء و جوارح متعلق هستند، نميآورد و از منکراتي که باربار صورت ميگيرند نهي نميکرد، و همچنين مرداني را که با زنان تشابه اختيار ميکنند يا زناني را که با مردان مشابهت اختيار ميکنند، لعنت نميکرد و ...
پس خودت انصاف کن اي برادر مسلمان! اين دلايل بيفايده و حيلههاي باطله در روز قيامت براي تو سودي خواهند داشت؟ و آيا قلبت گواهي ميدهد بر آنکه تو در روزي که نه مال سودي ميبخشد نه فرزندان، با امثال اين کلمات گمراهکننده در نزد خداوند -عزوجل- که ظاهر و آشکار را ميداند، ميتواني نجات کني؟
عجيب آنکه هواپرستان چنانند که اگر امري از امور دين با خواهشاتشان موافق افتد، آن را ميپذيرند وگرنه با حيلههاي شنيع و تأويلات بسيار بيارزش درصدد رد آن برميخيزند. و گناه کردن و سپس اقرار به معصيت و استغفار و توبه راه سهلي است. اما انکار حق و باطل جلوه دادن آن از بزرگترين گناهان ميباشد. زيرا که عناد و فساد بزرگي ميباشد.
﴿إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَنْ كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ﴾ (ق: 37).
7- گروهي ديگر ميگويند: ايمان و اسلام منحصر در ريش نيست و انسان با تراشيدن آن کافر نميگردد. پس چرا علما در اين زمينه سختگيري ميکنند؟
ميگوييم: تراشيدن ريش و استمرار و اصرار بر آن کبيرهاي از گناهان کبائر ميباشد و اگر شخص به سبب آن از اسلام و ايمان خارج نميگردد چنانچه همه گناهان چنيناند در صورتي که مرتکب آن، آن را حلال نداند، ليکن شما به خدا اگر اسلام و ايمان براي مقبوليت نزد خداوند -عزوجل- و محبوبيت نزد ايشان کافي است، پس چه نيازي به اوامر و نواهي ديگر ميباشد، و همچنين نبايد کتابهاي حديث مملو از ترغيب به سوي اعمال خير و ترهيب از اعمال بد باشند.
و اهل معاصي به عذاب قبر و عذاب جهنم وعده داده نميشدند.
شيخالمشايخ حکيم الامت مولانا تهانوي ـ قدس سره ـ ميگويد:
هر کس بر تراشيدن ريش اصرار ورزيده، آن را خوب بداند و گمان کند که بلند گذاشتن ريش عار و ذلت است و ريشداران را استهزاء و مسخره کند، امکان ندارد که ايمان او سالم بماند؛ بلکه بر او قطعاً لازم است که توبه کند و ايمان خويش را تجديد نمايد، و بر او لازم است که صورت رسول خود را ـ صلي الله عليه و سلم ـ پسنديده، براي خويش و تمامي مسلمانان برگزيند.
همچنين فرموده است: اگر بلند گذاشتن ريش نزد عدهاي از احمقان سبب عار است، باز هم براي مرد مسلمان جايز نيست که امور واجبه را به خاطر احمقان و سفيهان ترک گويد. و اگر ما از گفتار مردم متأثر شويم، امکان برقرار ماندن ما بر ايمان نخواهد بود؛ زيرا که کفار و مشرکين، اسلام و ايمان را عار ميپندارند. پس بخاطر راضي کردن دشمنان و کفار بايد ايمان و اسلام را هم ـ العياذبالله ـ رها کنيم؟ هرگز چنين نخواهد شد!!
پس وقتي که ما ايمان آورده به دين اسلام چنگ زديم و در هر حالي ـ ولو اينکه کفار را ناپسند باشد ـ بر آن رضايت داديم. همچنين بر ما لازم است که به ظاهر اسلام هم راضي بوده، به پيامبرمان که پيامبر رحمت است ـ صليالله عليه و سلم ـ تأسي جوييم. عليرغم فاسقان که صورت و شکل کفار و مشرکين را براي خويشتن برميگزينند. زيرا که همت گماردن براي ارضاي دشمنان تلبيسي از جانب شيطان و امري محال ميباشد در حالي که خداوند -عزوجل- فرموده است:
﴿وَلَنْ تَرْضَى عَنْكَ الْيَهُودُ وَلا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى﴾. (بقره: 120)
همچنين حضرت حکيم الامت فرموده است: حسرت و افسوس فزوني مييابد هنگامي که ميبينيم دانشآموزان و طلاب علوم ديني به اين گناه مبتلا هستند. پس مثالشان، مثال الاغي است که کتابها را حمل ميکند و جرم اينان از جرم ديگران بيشتر ميباشد چون اينها بر محتواي کتاب و سنت آگاهي دارند و باز هم کردار بدي را برميگزينند که مخالف کتاب الله و سنت رسولالله -صلى الله عليه وسلم- ميباشد.
پس بدينسان مستحق وعيدهاي سختي ميشدند که در مورد علماي سوء و بدکردار که به عملشان عمل نميکنند، وارد شده است و نحوست گناه اينها به ديگران نيز سرايت ميکند، زيرا که جاهلان و عوام از اينها تقليد ميکنند و از کردار ايشان استدلال ميورزند. پس اينها سبب هستند در اشاعة اين منکر و عمل ناشايست. و ظاهر است که هر کس سبب گناهي قرار گيرد وبال گناه بسوي خودش برميگردد.
8- عدهاي ميگويند: نظافت از ايمان است و من ريش را به خاطر نظافت ميتراشم.
اين گفتار جاهلانهاي است که بنابر ناداني گفته شده است و در آن استهزاء به دستور رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- ميباشد که فرمود: ريش را بزرگ بگذاريد. و همچنين به کردار ايشان نيز مسخره است چون ايشان ريش پرپشت و انبوهي داشتند. همراه با اينکه نظيفترين، پاکترين و طاهرترين مردمان بودند.
اين گوينده از دشمنان اسلام پيروي کرده است. ريش را تراشيده، سپس دليل بيربطي را آورده است به اين بهانه که با تراشيدن ريش نظافت را رعايت ميکند. پس به خاطر نظافت چرا سر را نميتراشد؟ اين کار را هرگز نميکند گرچه سرش مملو از چرک و کثافتها و شپشها باشد چون آنهايي را که اين گوينده تقليد ميکند ـ يعني اروپا و آمريکا ـ راضي به تراشيدن سر نيستند؛ بلکه همان سر ژوليده را هم ميپسندد که نه شسته ميشود و نه شانه ميشود و نه روغن ماليده ميشود و اين را پيشرفت و تمدن به حساب ميآورند. سپس اينها در تقليدشان سرگردانند. و العياذ بالله (اي دو صد لعنت بر اين تقليد باد) بخدا پناه ميبريم از حماقت، اتباع هوي، ضلالت و کوري ديده و دل.
برگرفته ازکتاب وجوب گذاشتن ریش
تألیف :حضرت شیخالحدیث مولانا محمد زکریا کاندهلوی (رحمه الله)
مترجم :
عبداللطیف ناروئی