.
                        
 
 
 
 
اهل سنّت ایران: تالار گفتمان
 

 
تالارهای اهل سنت ایران :: نمايش موضوعات - کسی که پیامبر صلى الله عليه وسلم درباره او فرمود پدر و مادرم

کسی که پیامبر صلى الله عليه وسلم درباره او فرمود پدر و مادرم

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالارهای اهل سنت ایران صفحه اول انجمن -> سیره پیامبران و بزرگان

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

رجاء
کاربر فعال
کاربر فعال

وضعیت: آفلاين
14 اسفند ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 239
امتياز: 10
تشکر کرده: 28
تشکر شده 4 بار در 4 پست


ارسالارسال شده در: شنبه، 3 بهمن ماه ، 1388 21:46:31    موضوع مطلب: کسی که پیامبر صلى الله عليه وسلم درباره او فرمود پدر و مادرم پاسخ همراه با اعلان

زبير رضي الله عنه
حواری رسول الله صلى الله عليه وسلم
کسی که پیامبر صلى الله عليه وسلم دربارة او فرمود:
پدر و مادرم فدایت باد!
نام، نسب و کنیه او

زبیر پسر عوام بن خویلد بن اسد بن عبد العزی بن قصی بن کلاب بن مره بن کعب بن لؤی الأسدی است.
کنیة ایشان،((ابو عبدالله)) و ((ابوطاهر)) بوده که بیشتر به ((ابوعبدالله)) معروف بود.
مادرش، صفیه دختر عبدالمطلب و عمة رسول الله صلى الله عليه وسلم می باشد. یعنی حضرت زبیر پسر عمة رسول اکرم صلى الله عليه وسلم و برادر زادة حضرت خدیجه، همسر گرانقدر پیامبر صلى الله عليه وسلم است.
حضرت زبیر رضي الله عنه  حدود 28 سال قبل از هجرت رسول اکرم صلى الله عليه وسلم ، در مکه مکرمه چشم به جهان گشود. وقتی به آغوش اسلام آمد ، کمتر از بیست سال سن داشت.
« هشام بن عروه » می گوید: زبیر اسلام آورد در حالی که جوانی پانزده ساله بود . اما عروه می گوید: زبیر در سن دوازده سالگی مشرف به اسلام شده است.
به هر حال حضرت زبیر رضي الله عنه  در حالی که در اوج نوجوانی بود ، نور توحید و یگانگی خداوند در قلبش تابیدن گرفت و او را به سوی یکتاپرستی و عشق به معبود یگانه فرا خواند و تقریباً چهارمین یا پنجمین فردی بود که در سلک یاران رسول الله صلى الله عليه وسلم در آمد.
در اسلام آوردن حضرت زبیر رضي الله عنه  نیز نقش عمده و اساسی را حضرت ابوبکر رضي الله عنه  بازی کرد؛ ابوبکری که هیچ کس  در صداقتش شک نداشت ، ابوبکری که با ایمان استوارش مشرکان و کافران را به ستوه آورده بود ؛ به سرعت مسلمان شدنش بر فکر و اندیشة جوانان مکه اثر گذشت و  افردای چون «طلحه » و «زبیر » نتوانستند از راه و خط و مشی ابوبکر ـ که او را به خوبی می شناختند ـ روگردان شوند.

بازتاب مسلمان شدن زبیر رضي الله عنه

رسول اکرم صلى الله عليه وسلم با دعوت حکیمانة خویش ، قلب های جوانان را نشانه می رفت و پس از مدت زمان اندکی آنان را به فدائیان خویش مبدل  می ساخت ؛ طوری که همان جوانی که تا دیروز در عیش و نوش و راحتی و مستی به سر می برد و لحظه ای نمی توانست از رخت خواب نرم و گرم و دختران زیبارو دور شود ، حاضر می شد هر نوع شکنجه و آزاری را به شرط همراهی و همنشینی رسول الله صلى الله عليه وسلم تحمل کند. به راستی در برابر این سر بزرگ،تمام روانشناسان و اندیشمندان غیر اسلامی به زانو در آمده و سرگردان و حیران مانده اند که این چه جاذبه و نیرویی است که در صدر اسلام و همچنین امروز جوانانی را در اوج رفاه و آسایش دنیوی به خود جذب می نماید؛ آن گونه که هیچ چیز و هیچ ملامتی از طرف دیگران برایشان مهم نیست.حضرت زبیر رضي الله عنه  نیز یکی از این جوانان است که در اوج جوانی و نوجوانی شیفته رسول الله صلى الله عليه وسلم شد. به همین جهت از اذیت و آزار و شکنجة قومش در امان نماند.حضرت زبیر رضي الله عنه  به سبب عشق و علاقة شدیدی که به الله و رسول الله صلى الله عليه وسلم پیدا کرده بود، نمی توانست اسلام خویش را مخفی نگه دارد.
روزی در مکه شایع شد که کفار، رسول الله صلى الله عليه وسلم را دستگیر کرده اند. آن زمان تعداد مسلمانان بسیار اندک و انگشت شمار بود. حضرت زبیر رضي الله عنه  به محض شنیدن این خبر، شمشیر کشیده و به سوی سران قریش حمله ور شد. رسول الله صلى الله عليه وسلم هنگامیکه بر بلندای مکه بود ، زبیر را دید که شمشیر در دست حرکت می کند، او را صدا زد و فرمود: مالک یا زبیر؟ تو را چه شده ای زبیر؟! حضرت زبیر  رضي الله عنه  جواب داد : به من خبر رسیده که شما را گرفته اند .(پیامبر صلى الله عليه وسلم وقتی این عشق و ایثار را مشاهده نمود) بر زبیر درود فرستاد و برای او و شمشیرش که به خاطر خداوند از نیام بیرون کشیده بود، دعای خیر کرد.
این امر موجب شد که خانواده و اطرافیانش بیشتر خشمگین شوند و برای منصرف کردن زبیر از راهی که در پیش گرفته از هیچ اقدامی دریغ نورزند. ابتدا از در سخن و نصیحت وارد شدند، وقتی این را کار ساز ندانستند، شروع به اذیت و آزار و شکنجه کردند. نمونه ای از این شکنجه ها این بود که عمویش((نوفل)) او را در حصیری پیچیده و او را در معرض دود قرار می داد تا احساس خفگی کند تا شاید به خاطر حفظ جان و نجات خویش دست از آئینش بردارد. نوفل بیچاره، غافل از اینکه این جوان و این شیفتگان خدا و رسول الله صلى الله عليه وسلم دنیا و زندگانی دنیوی را هیچگاه در مقابل بهشت و وعده های خداوند ترجیح نمی دهند، به او می گفت: اٌکفٌر برب محمد! به پروردگار محمد کافر شو! محمد و خدایش را رها کن. اما زبیر قهرمان، این جوان مبارز و نستوه با استقامتش در مقابل شکنجه ها، درس اخلاص را به جوانان عصر خویش و جوانان اعصار بعدی داد و فرمود:« لا والله لا اکفر ابداً» قسم به کسی که جان من در قبضة قدرت اوست هیچگاه به کفر بر نمی گردم و دست از این توحید و یکتا پرستی برنمی دارم.
مادرش نیز بر شکنجه های او می افزود و به کمک عمویش می رفت، به این امید که بتواند این لکة ننگ را - به قول خودشان- از خانواده و قبیله شان بزدایند. اما همیشه حق پیروز است. همیشه استقامت بزرگ مردان، سران کفر و الحاد را به لرزه در آورده، و آنان را در مقابل این همه شجاعت، استقامت و ایثار به زانو در می آورد و این حقیقتی است که باید امروز نیز سران کشورهای کفر بدانند. امروز نیز جوانان مکتب رسول الله صلى الله عليه وسلم آمادة تحمل هر نوع سختی و رنج به خاطر حفظ و اجرای اوامر الهی و احیای سنت های محبوب حجازی  صلى الله عليه وسلم هستند.آری! افراد را می توان با شکنجه و زندان از بین برد و یا اسیر کرد، اما اندیشه را نمی توان ترور کرد، اندیشه را نمی توان پشت میله های زندان نگه داشت.


_________________

اللهم بک أستغیث،أصلح لی شأنی کله ولا تکلنی إلی نفسی طرفة عین

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالارهای اهل سنت ایران صفحه اول انجمن -> سیره پیامبران و بزرگان

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
 
 

Design:IMAN64(محمود نامور)