ج - حال ببینیم راهرو کدام است؟ راهروِ اسلام کسی است که برای اسلامیت به صحنه آمده و خود را مُهیای اِعمال آیــــــات الله و قوانین توحیدی کرده است. بعبارت دیگر، راهروِ اسلام کسی است که توانایی «تبدیل ایمان به عمل» را در نفس خود بوجود آورده و این آیه را مشمول حال خود نموده است: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هَاجَرُوا وَ جَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَٰئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (بقره - ۲۱۸): «به تأکید آنهایی که ایماندار شده و اهل هجرت و جهاد در راه الله هستند، به رحمت الله (تحقق اهدافشان) امیدوار می باشند، و الله نیز بسیار بخشنده و پر رحمت است». بنابر این، راهرو کسی است که تنها به خود و تعلقات خود نمی اندیشد، بلکه به وضع و سرنوشت اسلام و امت اسلام نیز مهتم است و از آنها غافل نمی شود، و در نتیجه وضع و سرنوشت یک راهرو بصورت گسست ناپذیری با وضع و سرنوشت اســـلام و امت اســــلام پیوند می خورد. و بصورت بدیهی، راهرَوان «بر خلاف تماشاچیان»، خانه نشین و بی طرف نیستند و سر در آخور زندگی شخصی ننهاده اند و در «شخصی گری» غرق نشده اند، بلکه راهروان اسلام کسانی هستند که اصل را بر کار و فعالیت «فکری، سیاسی و فرهنگی» قرار داده و زندگی شخصی را در کنار مسلمین و همراه با مسلمین طی می کنند. و این آیۀ قرآنی (آیۀ مَحَکِ صداقت در دینداری) ماهیت و مشخصات راهروان اسلام را چنین تبیین کرده است: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ (حُجُرات - آیۀ ۱۵): «همانا غیر از این نیست که مؤمنان کسانی هستند که به الله (توحید) و به رسالت رسول (قــرآن) ایمان آورده اند، و بعدا در ایمان خود دچار تردید و دو دلی نمیشوند، و بر این اساس در راه الله و تحقق اهــداف توحیدی با جان و مالشان جهاد و تلاش کردند، چنین کسانی در دینداری خود صادق هستند». بدین ترتیب، فاصلۀ یک راهرو با یک عنصر شخصی، برابر با فاصلۀ یک مُجــاهد با یک فرد مُتقــاعد است؛ چرا که راهروان به «راهشان» و به زمینه های «حاکمیت قرآن» و به بار نشستن «فرهنگ توحیدی و سروَری مسلمین» و تحقق «اتحاد مسلمین و عینی شدن امت واحدۀ شورایی» و کسب «آزادی و استقلال از استعمارگران و استبدادیان» و عرض اندام اسلامیت و برپایی «نظام توحیدی» می اندیشند. و چنین کسانی مصداق این آیۀ توحیدی قرار میگیرند: وَ الَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ (عنکبوت - ۶۹): «کسانی که برای تحقق دین توحید سعی و تلاش میکنند، راههای دینداری را به آنها نشان خواهیم داد، و به تأکید الله با اهل احسان و فداکاری است». این آیه هم بیانگر تأییدات الله نسبت به تلاشگران فکری و تحقیقی جهت رسیدن به «اجتهاد احسن» است، و هم بیانگر حمایت الله از سعی و تلاش اهل «دعوت و عمل» و کمک به روشن بینی آنها در میدان «راهرَوی و عملگرایی» است. چنین است راهرَوی؛ راهرَویِ که «خود اَعمال نیز!» درمحدودۀ آن واقع میشود، اما درعین حال «راهرَوی» یک عمل است؛ اما عملی اساسی؛ بطوری که میتواند همۀ اعمال را دربر گیرد، چرا که هم یک عمل اساسی است، و هم طریق اَعمال و عملکرد است؛ یعنی «عمل الأعمـال» و مَنهج تحقق دین توحید است. و بعد؛ این در میدان راهروی است که باید عملکرد داشت و به عمل پرداخت، تا ایمان ها ظاهر و ادعاها ثابت گردند: وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلَىٰ عَالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (توبه - ۱۰۵): «بگو عمل نمایید؛ آنگاه الله و رسول و مؤمنان عملکرد شما را می بینند، و بعد که بسوی الله باز می گردید (در روز قیامت) از عملکردی که داشته اید شما را مطلع می گردانند». و طبعا افراد و عناصر شخصی و اهل شخصی گری، که تنها به وضع زندگی منفرد و به میزان درآمد و کسب و کار خود فکر می کنند و فقط برای آنها ارزش و اهمیت قائل هستند، خــارج از این مبانی و ما دون این آیات قرار می گیرند، زیرا آنها سرنوشت خود را از سرنوشت اسلام و مسلمین جُدا کرده و داخل «چهارچوبۀ اسلامیت» نشده اند. خوب معلوم است چنین کسانی، بجای اینکه مَحل اخذ اسلام و اسلامیت باشند، باید به «فکر و فرهنگ اسلامی» دعــوت شوند و به راه تــوحید و اسلامیت هــدایت گردند، تا از دنیای پست و مُنحطِ «تسلط و سلطه گری» که در آن واقع شده و تسلیم آن شده اند نجات یابند.
بعد از این توضیحات و شفاف سازی، می توان چنین نتیجه گیری کرد: بله؛ این مسلمینِ «مُخلص و حقجو»، «مُوحِد و آزاد اندیش»، و «راهرو و میداندار»، که در سرٌاء و ضرٌاء به توحید و اسلامیت وفادار هستند می توانند «فکر و عقیدۀ اسلامی» و «اخلاق و فرهنگ اسلامی» و «حق و باطل اسلامی» و حلال و حرام اسلامی» را تشخیص دهند و نحوۀ تطبیق و اجرای آنها را مُشخص نمایند؛ و این آنها هستند که تشخیص می دهند و می توانند تشخیص بدهند که افکار و اخلاق و فرهنگ اسلامی چه ماهیتی دارد؛ و چه تفسیری به «طبیعت و محتوای زندگی بشری» نزدیک تر و برای نسل مسلمان مناسب تر است؛ چرا که: اولا ماهیتشان با توجه به اخلاصی که دارند (بر خلاف نفوس و عقول آلوده)، هماهنگ با درک و فهم دقیق و صحیح می باشد. ثانیا آنها عملا و بصـورت فراگیر در جریان اسلام و اسلامیت و دینداری اسلامی قرار دارند و حتی در متن آن زندگی می کنند. ثالثا نحوۀ زندگیشان بخاطر آزادی و استقلالی که دارند طوریست که میتوانند بلاغ مبین نمایند؛ و آنچه حــق است بر زبان آورند و آن را اعــلام دارند. و رابعا بنابر اینکه همه چیز خود را وقف اســلام و اســلامیت کرده اند، نسبت به کیفیت و تعــالی آن احساس مسئولیت بیشتری می کنند. و البته رهبران واقعی اسلام و حــاکم بر جــوامع اسلامی نیز (بر خلاف دست نشاندگان و تحمیل شدگان کنونی) باید کسانی باشند که در «متن اسلام و اسلامیت» قــرار داشته و با اســلام و جــوامع اسلامی و ممالک اسلامی پیوندی عمیق و ناگسستنی دارند. طبعا این امر در رابطه با سایر مکــاتب و ادیان و تشخیص و مشخص سازی «هر چیزی» صدق می کند؛ و همین است که برای «شناخت هر خط و منهجی» و مشخص کردن هر امری، مُخلصان و راهــروان و صاحبان آن در اولــویت قرار می گیرند. و به تأکید «مُخلصین حقجو» و «مُوحِدین آزاد اندیش» و «راهرَوان میداندار» مشمـول این نص عظیــم از ذکر حکیــم قـرار می گیرند: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا (اَنفال - ۲۹): «ای کسانی که مؤمن و مطمئن شده اید، اگر تقوی و انضباط دینی داشته باشید، دارای قـوۀ تشخیصِ حق از باطل می شوید». و رمز تحقق این قانون تـــوحیدی در اهل تقوی و صاحب انضباط دینی؛ در «حقجویی و عملگرایی»؛ و در «جدیت و پیگیری امور»؛ و در «احساس مسئولیتی» است که «ذات تقــوی داری - انضباط دینی» آن را اقتضـاء می کند، و بدین شیوه، تقوی عامل «دقت و حساسیت» می گردد.
آنکه اهلیت ندارد؛ و آنکه بغیض است!
اما کسانی که دربارۀ اسلام و اسلامیت صحبت و «نظریه پردازی» می کنند، لکن نه مخلص و حقیقت جو، نه آزاد و آزاد اندیش، و نه راهرو و میداندار هستند، و نه نسبت به سرنوشت اسلام و امت اسلام و جهان اسلام «احساس مسئولیت» می کنند؛ آنها فی الواقع «اهــداف مــادی خود» را پی گیری می نمایند و اهمیتی به سرنوشت اسلام و امت اسلام و جهان اسلام نمی دهند، و حتی نسبت به سخنان و نظرات و مواضع خود هیچ پاسخگو نیستند؛ و مثلا نیازی نمی بینند که آنها را به «آیات قرآن و متون اسلامی» مُستند نمایند. چنین کسانی به صراحت اهل هوی هستند و بر اساس «اَمیال و منافع خود» حرکت میکنند و با توجه به اهداف شخصی که دارند به اسلام و مسلمین می نگرند و مصداق این آیۀ قرآن هستند: إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ مَا تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جَاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدَىٰ (نجم - ۲۳): «دنبال نمی کنند مگر ظنیات را ؛ و آنچه هوای نفس اقتضاء نماید؛ این در حالیست که راه هدایت از طرف خالقشان به آنها ارائه شده است». بنابراین، نظرات و مواضع آنهایی که دارای «مبانی اخلاقی شناخت» نیستند چگونه میتوان بعنوان نظرات و اندیشه های توحیدی و اسلامی! اخـذ و دریافت کرد؟! همچنین در بیشتر موارد، این نـوع مطالب و نظرات، نه تنها از طرف «استبداد و استعمار» تعقیب نمی شوند، بلکه صاحبانشان تـــوسط مستبدین و استعمارگران و نیز عوام خرافه پرست، تحسین هم می گردند؛ و حتی بدین مناسبت جــوایز! و امتیــازات! دریافت می دارند، و بخاطر نظرات و آرایشان؛ نشانه ها و افتخارات؟! اخذ مینمایند. البته بدتر از اینها نیز وجود دارد، وآن اینکه: امروزه این مخالفان و بدخواهان اسلام و مسلمین هستند که میخواهند به «زور استبداد و استعمار» به مسلمین تحمیل کنند که اسلام و اسلامیت، امری شخصی؛ و دینداری اسلامی «یک نوع شخصی گری» است؟! و منظور از شخصی بودن نیز طبعا عبارتست از خنثی بودن اسلام و تماشاچی بودن مسلمین؟!!، این یعنی سلب اراده؛ و طبعا این «زورگویی محض» محسوب میشود، و زمانی هم که منطق زور سر رسید و زبان زور و سرکوب حاکم گشت، دیگر «بحث و اظهار نظر» به کنار میرود و جای خود را یا به «تسلیم و سلطه پذیری» و یا به «مقابله و درگیری» خواهد داد؛ کما اینکه فعلا چنین گردیده؛ و تا حال نیز چنین بوده است. و بدیهی است که حالِ آنها همانند اَعرابی است که در سورۀ توبه (آیۀ ۹۷) ذکر شده است: الْأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَ نِفَاقًا وَ أَجْدَرُ أَلَّا يَعْلَمُوا حُدُودَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ: «اَعراب (بخشی از آنها) در کفر و نفاق بسیار شدید هستند؛ بحدی که بهتر است آن موازین توحیدی که بر رسول نازل میشود ندانند»؛ چرا که غرق در «بُغض و عداوت» و مملو از حِقد و کینه توزی هستند، بغض و عداوتی که «مانع درک و شناخت» است، واین واقعیت بصورت بلیغ و رسایی در سورۀ اِسراء آیات ۴۵ و ۴۶ چنین منعکس گشته است: وَ إِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجَابًا مَسْتُورًا ، وَ جَعَلْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذَانِهِمْ وَقْرًا وَ إِذَا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلَىٰ أَدْبَارِهِمْ نُفُورًا: «هنگامی که قـــرآن تلاوت مى کنى، بين شما و کفار مُعاند پردۀ ضخيم و نفوذ ناپذيرى قرار می گيرد (پردۀ عداوت و کینه توزی)، و عناد و کینه های غلیظی که در دلهاى آنها ريشه دوانده باعث ميشود قرآن را درک و فهم نکنند، همچنانکه گوشهايشان سنگين و ناشنوا شده است، و زمانى هم که در قرآن ذکر وحدانيت الله میشود و توحيد را تبليغ و ترويج ميکنى، بر مبنای عداوت و قساوت و با حالتى تنفرآميز رو بر می گردانند». اما آنچه جالبتر است نتیجۀ عداوت و کینه توزی است؛ نتیجه ای که بِالبداهه منتهی به شناخت و معرفت نمی شود، بلکه منتهی به نظرات و مواضع ابلهانه ای میشود که از دور ماهیت خود را فریاد می زنند، ماهیتی که حاصل عداوت و مقابلۀ جاهلانه است، همانطور که در صدر اسلام نیز چنین بوده است. و این آیۀ عظیم این وضعیت و نتیجۀ آن را چنین افشاء کرده است: لَا جَرَمَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَ مَا يُعْلِنُونَ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ، وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ مَاذَا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قَالُوا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ، (نحل - ۲۳ و ۲۴): «حتما الله همه چیز آنها را اعم از پنهانکاریها و مواضع مُعلنشان را می داند، و او مُتکبران خودپرست را دوست ندارد. با وجود این؛ هرگاه از مُنکران و مُکذبین سؤال شد که خالقتان چه چیزی را برایتان فرستاده؟ آنها گفتند افسانه های پیشینیان!!». عجبا؟! چقدر عداوت و جهالت لازم است تا مُشرکان خرافه پرست، چنین موضعی را در برابر آیات توحیدی قرآن اتخاذ نمایند؟! و صراحتا انعکاس قوانین توحیدی را افسانه های آباء و اجدادی تلقی کنند؟! اینست که در سایۀ خصومت و کینه توزی؛ شناخت و شناسایی امور غیرممکن است، و برای چنین میدانی باید «ماهیت مُنفتح و دلی باز و چشمانی با بصیرت و گوشهای شنوا» داشت، و این یک قانون توحیدی و یک امر اجتناب ناپذبر است؛ نه اینکه بیایی زورگویی کنی و هر چیزی را به زور استبداد و سلطه گری تحمیل نمایی. و به تأکید صریحترینِ زورگویی ها در حق اسلام و مسلمین، که توسط استبداد و استعمار و مُجریان شان اِعمال می شود، این امر عجیب و معکوس است: در حالی که این مسلمان است که دین اسلام را انتخاب و پذیرفته و بر این اساس مطیع و راهرو آن شده است؛ اما این زورگویان استبدادی - استعماری و نامسلمان هستند که تشخیص می دهند! و تعیین می کنند! که اسلام و اسلامیت چیست؟! یا دین اسلام چه ماهیت و محتوایی دارد؟! و یا «چه بُعدی از ابعاد زندگی» را در بر می گیرد؟!، همان زورگویان نامسلمانی که نه اسلام را می شناسند و نه میخواهند آن را بشناسند، مگر برای نابودی آن! و اینکه بخواهند نحــوۀ مبارزه با اســلام و مسلمین و روش «مغلوب سازی آنها» را بیاموزند؟؟؟!!! بالاخره اینهم «یک نوع اسلام شناسی؟!» است.
پس اسلام شناسی سه نوع است:
۱- اسلامشناسیِ «مُخلصانه و آزاد اندیشانه و عملگرایانه»: خصایص و مبانی این اسلام شناسی فوقا و در چند بند ذکر گردید، اسلام شناسی که بر پایۀ «اخلاص، آزاد اندیشی، و راهروی»، و با هدف اخذ «خط و هدایت» از وحی تشریعی (قـرآن مُنزَل) و وحی تکوینی (قانونهای علمی و عقل بشری) و بنابر اصل «التزام و عدم تقصیر و تقدم» به دست می آید. همچنین این اسلام شناسی، مسئولانه و جوابگو بوده و با توجه به نگرشی عملگرایانه به اسلام و امت اسلام و جهان اسلام نظر می کند، و هدفش پیروزی اسلام و مسلمین و حاکمیت «توحید و نجات بشریت» است. و نتیجۀ این اسلام شناسی، اسلامیتی است که مـورد رضای الله و مایۀ استمرار دینداری توحیدی و موجب اتحـــاد و پیروزی مسلمین است. و این همان اسلام شناسی است که باید دریافت شود و مبنای حرکت و زندگی مسلمین قرار گیرد.
۲- اسلامشناسیِ «خودمحورانه و خودخواهانه و شخصی»: این اسلامشناسی، یک نوع شخصی گری و برای رساندن خود به اهداف شخصی از طریق صحبت روی اسلام و اسلامیت است، و کارش کسب امتیازات و بهترسازی «زندگی شخصی»، و حداکثر جهت وصول به مقام و موقعیت اجتماعی و حکومتی، اعم از مادی و آوازه خواهی است، وضعی که بوسیلۀ کسب رضایت مُستبدین و استعمارگران و یا بنابر ملاحظۀ «مردمان گمراه و خرافی» حاصل می شود. وبصورت بدیهی مُحتوای این اسلامشناسی عبارتست از: خنثی بودن در برابر «سلطۀ استبداد و استعمار» و یا توجیه آن، و همچنین حقانیت بخشیدن به وضع پرتبعیض اجتماعی. و مهمترین خصلت اسلام شناسی خودمحورانه، اِغفال کنندگی و «ماهیت سرگرم کننده اش» برای مسلمین و جوامع اسلامی و مللی است که سخت نیازمند تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی هستند. وعلت تحمل شدنش توسط استبداد و استعمار و گمراهان، درهمین ماهیت گمراه کننده و مشغول سازندۀ مردم؛ و منحرف کردن آنها از «میدان عمل و تحقق اسلامیت» است. و همانطورکه از نامش پیداست، این اسلامشناسی برای تطبیق و اِعمال عقاید اسلامی و حل مشکلات مسلمین و اتحـــاد امت اسلام ترویج و منتشر نمی شود، بلکه بیشتر برای «مقابله و خنثی سازی فعالیتهای اسلامی» و فرصت سازی برای تداوم «سلطۀ استعمار و استبداد» و استمرار خرافه گری و تعمیق تبعیضات و بی عدالتی ها ترویج و منتشر می گردد. بگذریم از اینکه اصلا نظرات و مواضعی که زیر سلطۀ استبداد واستعمار و تعصب؛ و با توجه به رعایت آنها عرضه می شوند، فاقد «ارزش و شرعیت و حقانیت» هستند، چه برسد به اینکه نظرات و مواضعی برای کسب «رضایت استبداد و استعمار» و جلب نظر خرافه پرستان و دریافت مقام و موقعیت از آنها ارائه شوند. و در نتیجه این نوع اسلامشناسی لایق طرد و زوال است، نه اخذ و بکارگیری! و نه اینکه به فکر و فرهنگ مسلمین درآید.
۳- اسلام شنـاسیِ «خصمانه و اِفترایی و تحمیلی»: در این نوع اسلام شناسی! اوضاع مشخصتر و محسوستر است، بنحوی که حتی مقابله با آن بسیار سهل و ساده است (البته اگر آزادی بیان وجود داشته باشد). و آنچه در این رابطه لازم است بیان شود اینست: خصومت و تهمت زنی در میدان معرفی یک دین و عقیده و یا دربارۀ فرد و اجتماعی، امری رایج و مشهور؛ و بلکه «یک پدیدۀ تاریخی» است. و در مورد اسلام و مسلمین نیز این روش ناسالم و بی انصافانه درطول تاریخِ هزار و چهارصد ساله امری غیر قابل انکار و مشهور بوده است. اما متأسفانه این روش عِدائی و افترائی و تحمیلی در زمانۀ ما نیز نسبت به اسلام و اسلامیت و چگونگی شناساندن آن تداوم یافته و حتی از قرون ماضی گسترده تر و افتضاحی تر گشته است. این اسلام شناسی، که متکی به منابع غربی و استعماری و افراد و جریانات وابسته بدانست، قصد و کارش حذف و نابودی اسلام ومسلمین از صحنۀ وجود؛ و خاصتا از صحنۀ «سیاست و حکومت و رهبری» در این چند قرنۀ اخیر است. و نحوۀ کار این اسلام شناسی! عبارتست از شناساندن اسلام و اسلامیت با تکیه بر: بستن «تهمت و افتراء» به اسلام و اسلامیت، تحریف «اصول و مسلمات اسلامی»، و آخرش حتی بی حرمتی به «الله و قرآن و رسول» است. و بعدا با توجه به این تعلیمات و این اسلام شناسی! با مسلمین وجوامع اسلامی رفتار میکنند! و آنها را زیر سلطه و غارت قرار می دهند! و آنها را از سیاست و حکومت و رهبری و به عهده گرفتن مسئولیتهای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی محروم می سازند، و بجای استعمار مستقیم به «استبداد دست نشانده» و منافقانه روی آورده اند. البته باید دانست که در میدان مخالفت با اسلام و اسلامیت میتواند «روشهای مسالمت آمیز» و حتی محترمانه وجود داشته باشد، که در آن صورت، مخالفت با اسلام و اسلامیت وجهۀ نقد و بررسی بخود میگیرد، و بجای اسلام ستیزی «بیان نظرات و عقاید» هدف اصلی میشود. و در چنین روشی، عقل وعلم ومعلومات بدیلِ تهمت و افتراء و تحمیلات استبدادی و استعماری می گردد، روشی که مُستند به آیات قرآن و مُسلمات اسلامی و در عین حال مسئولانه است. و طبعا چنین نقدهایی، علاوه بر بیان مواضع نقادانه و مستقلانۀ صاحبانشان، درعین حال میتواند به «نفع اسلام و مسلمین» تمام شود، و حتی میتواند در خدمت تعقل مسلمین و ترقی اجتهادات اسلامی باشد. اما همۀ اینها وقتی واقعیت پیدا می کند که در ممالک و جوامع اسلامی «آزادی و مردمسالاری و کثرت گرایی» وجود داشته باشد، و نظامهای سیاسی از آزادی و انتخاب مردم نشأت بگیرند.
و بالاخره باید گفت: آنچه که مسلم است اینست که بشریت و از جمله مسلمین و جوامع اسلامی، نیازمند «آزادی و مردمسالاری و کثرتگرایی» هستند، و در چنین وضع و حالی، هر چیزی و هر انتخابی در جای خود قرار می گیرد، و در نتیجه مُجاز و بجا خواهد بود، زیرا در آن صورت: هم موانع استبدادی و استعماری و خرافی درک و شناخت، کم و یا کم رنگ می شوند (چرا که روشهای متعدد شناخت زمینۀ حضور پیدا می کنند)، و هم مسئلۀ انتخابهای مختلف میتواند ناشی از یک ارادۀ واقعی باشد، نه ناشی از «ترس و جهل و منافع نامشروع»؛ و طبعا قضیۀ اسلام و اسلام شناسی نیز جزو این «اصل و مقوله» قرار می گیرد. بنابراین، راه یک زندگی موفق و رشد یابنده، و راه شناخت واقعی و آزادِ هر امر و فکر و عقیده ای، و راه انتخاب های واقعی و خالی از ترس و جهل و منافع نامشروع، و خلاصه راه مُشخص شدنِ «خوب و بد»، «حق و باطل»، و «حلال و حرام» (در هر زمان و مکانی)، وجود آزادی و مردمسالاری و کثرتگرایی و نظام و حکومت بر خاسته از آنست. پس چارۀ اساسی در آزادی و مردمسالاری و کثرت گرایی و احترام به «شناخت ها، انتخابهای مردم، و تحمل آنهاست»، همان چیزی که موحدین آزادیخواه طالب آنست. و بهمین جهت شعـار «آزادی، مردمسالاری، و کثرت گرایی» پایۀ کار و سیاست آن شده است، شعاری که بدون تحقق آن، نه کسی بجایی می رسد، نه شناخت و انتخاب واقعی برای مردم میسر می شود، و نه جوامع زیر سلطه و مسلوب الاراده و راکـد مانده می توانند وضعیت «استعماری - استبدادی - سنتی» را پشت سر گذارند.
سازمــان مُــوحدین آزادیخــواه ایــران
۱۰ رمضان ۱۴۲۸ - ۳۱ شهریور ۱۳۸۶