ارسال شده در: شنبه، 30 خرداد ماه ، 1388 10:13:30 موضوع مطلب: تفسیر سوره ی ملک
بسم الله الرحمن الرحیم
سوره ملک: مکی و دارای سی آیه است.
قرائتهای مختلف آیات سوره
(… ماتری فی خلق الرحمن من تفاوت.... 3 )
در این آیه حمزه و کسائی « تَفَوُّتٍ » و بقیه قاریان « تَفاوُتٍ »خواندهاند که همچون تَعَهُّد و تَعاهُد دو لغت مترادفند.
... فسحقاً لاصحاب السّعیر - 11 ) کسائی « سُحُقاً » و بقیهی قاریان « سُحقاً » خواندهاند که هم چون رُعب و رعب دو لغت در یک کلمه هستند.
... و الیه النّشور – 15، أأمنتم... – 16 )قنبل هنگام وصل دو آیه همزه نخست« أَأَمِنتُم » را به خاطر تخفیف به واو تبدیل کرده و « و الیه النّشور و أَمِنتُم » خوانده است.
برخی همزه اولی را به الف تبدیل کرده و « آمِنتُم » خواندهاند.
(... فستعلمون من هو فی ضللٍ مبین - 29 )
کسائی به خاطر غایب بودن فعل یجِیرُ در آیه 28 « فسیعلمون » خوانده است، امّا بقیه قاریان به خاطر مخاطب بودن فعل « أَرَأَیتُم » در همان آیه « فستعلمون » گفتهاند.
موضوع سوره
سرآغاز سوره محور اصلی و راهگشای متن آن است و تمامی آیات گویی شرحی بر این سرآغاز هستند. بدین ترتیب که ملک جهان آفرینش از آن خداست و همین امر مقتضی فرمانروایی و فریادرسی اوست حال اگر انسانها بیدار گشته و بدین حقایق گردن نهند آمرزش و پاداش دریافت خواهند نمود و در صورت پافشاری و اصرار بر گمراهی، گرفتار بلایای دنیوی و عذاب سخت اخروی خواهند گردید و خداوند بر هرکاری ـ در این زمینه ـ تواناست.
اسامی و وجه تسمیه
این سوره با نامهای مُلک، تَبَارَک، مَانِعَه، وَاقِیه و مُجَادِلَه آمده است. که « مُلک » از همان آیه نخست اخذ شده و مناسبتش با توجه به موضوع سوره کاملاً هویدا است.
تقسیمبندی آیات
از آیه 1 تا «بمصابیح» در آیه 5 بیان این است که ملک جهان آفرینش از آنِ خداست.
از آیه 5 تا آخر آیه 12 بیان توانایی خداوند در مجازات و پاداش دنیوی و اخروی است.
از آیه 13 تا آخر 15 بیان مالکیت خداوند به تعبیری دیگر است.
از آیه 16 تا آخر آیه 18 به گونهای دیگر توانایی مطلق خداوند در جزای کامل اعمال بیان شده است.
از آیه 19 تا آخر 24 با آوردن آیاتی از آفاق و انفس از گستردگی ملک خداوند و مالکیت او به زبانی دیگر سخن میگوید.
از آیه 25 تا آخر سوره نیز از توانایی خداوند بر جزا دادن گفتگو میکند.
ترجمه و تفسیر آیات
« تبارک الذی بیده الملک و هو علی کلّ شیءٍ قدیر » 1
آنکه دارایی تنها به دست اوست و او بر هر کاری بسیار تواناست خجسته و دارای برکت است.
یعنی آنکه دارایی آسمانها و زمین تنها در دست اوست و مالکی جز او وجود ندارد و همواره خیر و برکتش بر این ملک میبارد و قلب هر موجودی بواسطهی او زنده و آباد است شایستگی بندگی را دارد و براستی فرمانروا و فریادرسی جز او وجود ندارد.
حال اگر مخاطبان دریافتند و پذیرفتند او در پاداش دادن به گروندگان بسیار تواناست و گرنه عدم پذیرش و اصرار بر گمراهی مستلزم کیفر و مجازات خواهد بود و او در این زمینه نیز بسیار توانمند است و کسی یا چیزی مانع تحقق خواست و ارادهاش نخواهد شد.
« الّذی خلق الموت و الحیاه لیبلوکم ایکم احسن عملاً و هو العزیز الغفور » 2
آنکه مرگ و زندگی را آفرید تا شما را سخت بیازماید که کدامتان نیکوکارترید و او شکستناپذیر و بسیار آمرزنده است.
از نشانههای دارا بودن او این است که مرگ و زندگی را پدید آورد به گونهای هدفمند و باتدبیر، تا علم پوشیدهاش آشکار و محقق گردد که رفتار شما انسانها بر این کره خاکی چگونه خواهد بود و بر همان اساس پاداش و کیفر دریافت نمایید.
و او توانمند و چیره است تا سرکشان و اصرار کنندگان بر گمراهی بدانند که قطعاً مغلوب و مقهور او خواهند گشت و در مقابل گروندگان اطمینان پیدا کنند که در سایه آمرزش در جهت او بیاسایند.
«الّذی خلق سبع سمواتٍ طباقاً ماتری فی خلق الرحمن من تفاوت فارجع البصر هل تری من فطور » 3
آنکه هفت آسمان را مطابق یکدیگر آفرید، در آفرینش آن مهربان هیچگونه اختلاف و ناسازگاری نمیبینی. پس برای روشن شدن این امر باز بنگر، آیا هیچ شکاف و عیبی میبینی؟!
آری آسمانهای هفتگانهی همگون از مظاهر ملک خداوند مهربان هستند که میتوانی این مطابقت را ببینی و به نگاه تازه و چشم باز دعوت میگردی تا به یقین دریابی که در آفرینش او هیچ خلل و نقصی راه ندارد.
« ثمّ ارجع البصر کرّتین ینقلب الیک البصر خاسئاً و هو حسیر » 4
سپس دوباره چشمهایت را بگشا و بنگر که دیدهات خوار و خسته به سویت باز گردد. یعنی خداوند انسان را به مبارزه فرا میخواند، که مبادا در نگاه گذرای نخست متوجه نشده باشد و الفت و عادت عیبها را از یکسو و زیبائیها و شگفتیهای هستی را از سویی دیگر از دیدهاش پنهان کرده باشد.
امّا چنانکه این نگاه از روی گستاخی و جسارت ادامه یابد نه تنها رخنهای یافت نمیشود بلکه نتیجهاش ذلت و درماندگی است.
« و لقد زینّا السّماء الدّنیا بمصابیح و جعلناها رجوماً للشّیاطین و اعتدنا لهم عذاب السّعیر » 5
و در حقیقت، آسمان نزدیکتر را با چراغهایی عظیم و فراوان آراسته گرداندهایم و آنها را مایهی زدن شیاطین قرار دادهایم و برای ایشان عذاب سخت برافروخته مهیا کردهایم.
بخش نخست آیه در ادامهی بیان مظاهر ملک خداوند فرود آمده و به دنبال بری از عیب و نقص بودن آفرینش او، ما را به نگریستن در زیبایی آفریدهها از جمله آنچه در آسمان نزدیکتر آنها برای ایشان قابل رؤیت است، معطوف میدارد.
دورنمای ستارگان در صبح و شام، شرق و غرب، شبهای تاریک و مهتابی و صاف و ابری چنان دگرگون و متفاوت میباشد و هریک زیبایی خاص خود را دارد که دقت در آنها هر بینندهای را مجذوب جمال خالق هستی میگرداند. و انسان را در جهان آزاد و زیبا وارد میکند تا از شائبههای زندگی زمینی فاصله گرفته و خود را برای حیات جاوید ابدی آماده گرداند.
آیه در ادامه توانایی خداوند را یادآور میشود و بیان میکند که از بقایای ستارگان به عنوان شهابسنگ جهت زدن به شیاطین در دنیا بهره میگیریم و در آخرت نیز برای آنها عذاب سخت بر افروختهی جهنم را مهیا گرداندهایم.
« و للذین کفروا بربّهم عذاب جهنّم و بئس المصیر » 6
و برای کسانی که به خداوندشان کفر ورزیدند، عذاب جهنم را آماده کردهایم و بد سرانجامی است.
یعنی کسانی که دلایل پیشین را نادیده گرفته و همچنان راه شرک و کفر را ادامه میدهند و شیاطین را پیروی میکنند چنین سرانجامی ایشان را انتظار میکشد.
« إذا القوا فیها سمعوا لها شهیقاً و هی تفور » 7
هنگامی که در آن افکنده میشوند، از آن بازدمی غیر قابل وصف میشنوند در حالی که میجوشد.
« تکاد تمیز من الغیظ کلّما القی فیها فوج سألهم خزنتها الم یأتکم نذیر » 8
نزدیک است که از شدت خشم پاره پاره گردد. هرگاه گروهی در آن افکنده شوند، نگاهبانان جهنم از ایشان پرسند: آیا شما را هشدار دهندهای نیامد؟
در این آیات جهنم به انسانی بسیار خشمگین تبدیل شده است زیرا آفریدهی خداوند است و همراه سایر آفریدهها، پروردگارش را میشناسد و او را تسبیح و ستایش میکند و از کفرورزی گروهی از انسانها چنان به خشم آمده است، که میجوشد و زیر و رو میگردد و هر لحظه بیم آن میرود که منفجر و متلاشی شود.
سپس آیه در ادامه به ذکر پرسشی توبیخی میپردازد تا بیان کند که گرفتار شدن ایشان به چنین عذابی بی عدالتی نیست. آنگاه که سرافکنده پاسخ خواهند داد:
« قالوا بلی قدجاءنا نذیر فکذبنا و قلنا مانزل الله من شیء إن أنتم إلاّ فی ضلال کبیر»9
گفتند: آری، هشداردهندهای به سوی ما آمد ولی تکذیب کردیم و گفتیم: خدا چیزی فرو نفرستاده است، شما تنها در گمراهی بزرگی هستید.
ساخت ماضی «قالوا » بیانگر محققالوقوع بودن سؤال و جواب فوق در روز رستاخیز میباشد. آوردن حرف و جملهی جواب در آیه فوق برای مبالغه در اعتراف به آمدن انذارکننده و بیان پشیمانی، تحسر و کوتاهی ایشان میباشد.
«إن أنتم إلاّ فی ضلال کبیر»: یعنی شما هشداردهندگان به خاطر ادعاهایتان در گمراهی بزرگ و فراگیری افتادهاید و نه تنها خود گمراه گشتهاید بلکه دیگران را نیز گمراه کردهاید.
برخی نیز گفتهاند در این بخش از آیه، نگهبانان جهنم خطاب به کفار میگویند: حال که هشداردهنده بسوی شما آمده ولی تصدیقشان نکردهاید و به پیام ایشان گوش فرا ندادهاید پس تنها شما در گمراهی بزرگی هستید و با این کار زمینهی نابودی و کیفر الهی را برای خود فراهم نمودهاید.
« و قالوا لو کنا نسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب السّعیر » 10
و گفتند: اگر شنیده بودیم یا تعقل کرده بودیم در میان یاران آتش سخت برافروخته نبودیم. یعنی نگهبانان برای توبیخ هرچه بیشتر میپرسند: آیا آیات پروردگار را نشنیدید؟ و در معانی آنها تعقل نکردید؟ که پاسخ میدهند: اگرمیشنیدیم و عقل خود را بکار میگرفتیم چنین گرفتار دوزخ نمیشدیم یا کاش میشنیدیم و به آیات مقروء و منظور خداوند در قرآن و طبیعت توجه میکردیم و پس از تعقل در آنها چنان حرکت میکردیم که گرفتار عذاب الهی نشویم.
« فاعترفوا بذنبهم فسحقاً لأصحاب السّعیر » 11
پس به گناه خود اقرار کردند، دوری از رحمت خداوند بر یاران آتش سخت بر افروخته باد! یعنی به گناه، کفر، تکذیب و عدم توجه به انذار هشدار دهندگان الهی اعتراف کردند که سرچشمه و اساس دیگر گناهان است در نتیجه سزاوار نفرین و دوری همیشگی از رحمت خداوند رحمان گردیدند.
این بخش از آیات بیان سرانجام کسانی بود که مالکیت مقتضی فرمانروایی و فریادرسی خداوند را نپذیرفتند و توانایی مطلق خداوند را انکار کردند و آزمون الهی را با موفقیت سپری ننمودند، اینک در برابر ایشان به سرانجام مؤمنان و پاداشهای عظیم ایشان میپردازد و میفرماید:
« إنّ الّذین یخشون ربهم بالغیب لهم مغفره و اجر کبیر » 12
براستی کسانی که در نهان از پروردگارشان میترسندآنان را آمرزش و پاداش بزرگی خواهد بود.
این آیه یکی از ارکان و پایههای اساسی اخلاق در اسلام را بیان میکند و آن اینکه مؤمنان به خاطر شناخت عظمت و هیبت خداوند از او بیم دارند و ترسیدن ایشان ثمرهی معرفتشان میباشد و ترس بیشتر ناشی از معرفت بیشتر است. به عبارت دیگر اجتناب ایشان از گناه به خاطر بدبودنش از دیدگاه خود یا دیگران و یا ترس از محاکمهی دنیوی نیست.
غیب در این آیه شامل بیم از خدای نادیده، پاداش و کیفر نادیده، ترس از خداوند در خلوت و اوج اخلاص و دوری از ریا میباشد.
به خاطر چنین شناخت و معرفتی گناهانشان آمرزیده و به کردارهای نیکشان پاداش بس بزرگ داده میشود.
« و اسروا قولکم اوجهروا به إنّه علیم بذات الصّدور » 13
گفتهی خود را پنهان دارید یا آشکارش نمائید، در حقیقت وی به راز دلها آگاه است.
در برابر حقایق و آیات پیشین مخاطبان موضعگیری خواهند نمود و آن را ابراز یا پنهان میکنند که در این بخش از سوره بیان میگردد که چون خداوند مالک است پنهان کردن یا آشکار کردن مواضع برای او تفاوتی ندارد زیرا او به تمامی اسرار جهان از جمله نیتها و رازهای نهفته در دلها نیز آگاه است، و پیدا است که تنها چنین ذاتی سزاوار فرمانروایی و فریادرسی است.
« الا یعلم من خلق و هو اللّطیف الخبیر » 14
آیا کسی که آفریده است نمیداند؟ با اینکه او خود باریکبین و آگاه است.
یعنی خداوندی که خالق انسان و تمام هستی است قطعاً با خبر و آگاه است و هیج امری از وی پوشیده و مخفی نمیماند و علاوه بر خالق بودن باریک بین است و گزارش تمامی امور نیز به وی داده میشود و بر آنها اشراف دارد در نتیجه خبیر است. پس بدانید که همواره زیر نظر و تحت مراقبت او هستید.
« هو الّذی جعل لکم الارض ذلولاً فامشوا فی مناکبها و کلوا من رزقه و الیه النّشور »15
اوست ذاتی که زمین را برای شما رام گردانید، پس در بلندیهایش حرکت کنید و از روزیش بخورید و بدانید برانگیختن و زنده شدن به سوی اوست.
با این آیه بیان مالکیت و تسلط خداوند در این مقطع از سوره به پایان میرسد که میفرماید: سزاوار فرمانروایی و فریادرسی ذاتی است که زمین متحرک را چنان رام و آرام گردانده که گویی مهد آرامبخشی برای آرامش انسان است تا آدمی بتواند بر آن استقرار یافته و زندگی کند گرچه الفت و عادت پیوسته با چنین وضعیتی، این نعمت را از یاد انسان برده است.
همچنین پوستهاش نه چنان سفت است که قابل زندگی نباشد، و نه چنان نرم که آرام نگیرد، فشار هوا، جاذبه و فاصلهاش از خورشید بسیار دقیق تنظیم شده است تا زندگی بر آن میسر و امکانپذیر باشد.
تعبیر " فی مناکبها " از یک طرف مبالغه در رام بودن زمین است زیرا حرکت عادتاً بر پشت حیوان میباشد امّا هنگامی که بسیار رام باشد میتوان بر شانههایش نیز راه رفت، و از طرفی دیگر « فی» بجای «علی» بیانگر وسعت بلندیهاست به گونهای که میتوان در میان آنها راه رفت که تونلهای امروزی شاید یکی از مصادیق آن باشد.
و پس از گام برداشتن و حرکت در زمین شما از روزی گستردهی خداوند بهرهمند میشوید، آنگاه از آن بخورید و بدانید که این بهرهمندی آزمایشی و محدود است و سرانجام به سوی او باز میگردید و حساب پس خواهید داد.
و اکنون برای بیان توانایی خویش میفرماید:
« أ أمنتم من فی السّماء أن یخسف بکم الارض فإذا هی تمور» 16
آیا از آن کس که در آسمان است در امانید که شما را در زمین فرو برد، آنگاه که زمین به حرکت و جنبش و تپیدن افتد؟!
« أم أمنتم من فی السّماء أن یرسل علیکم حاصباً فستعلمون کیف نذیر » 17
یا از آن کس که در آسمان است ایمن گشتهاید که بر شما تندبادی از سنگریزه فرو فرستد؟ به زودی خواهید دانست که بیم دادن و هشدار من چگونه است!
آری، ذاتی که مسلط بر شماست در هر لحظه میتواند مرکب آرام زمین را به جنبش درآورد و چون سمند توسنی شما را در کام مرگ فرو برد و امنیت و آرامش شما را به هراس بدل کند، همچنانکه میتواند تندبادی ریگافشان و ویرانگر را فرو فرستد و شما با تمامی دانایی و توانائیتان، چون درمانده و عاجزی تنها نظارهگر آن باشید. پس بدانید که تضمین و اطمینانی وجود ندارد و ممکن است که در آینده چنین اتفاقاتی رخ دهد و بایستی هشدارهای خداوند را جدی بگیرید که بهترین دلیل این امکان، وقوع آن در امتهای پیشین است، چنانکه میفرماید:
« و لقد کذّب الّذین من قبلهم فکیف کان نکیر » 18
و پیش از آنان نیز کسانی به تکذیب پرداختند بنگرید که عذاب و انتقام شدید من چگونه بود؟
یعنی همانطوری که در گذشته توانستهایم انتقام بگیریم و غیرمؤمنان را عذاب دهیم اکنون و در آینده نیز قادر خواهیم بود.
« او لم یروا الی الطیر فوقهم صافاتٍ و یقبضنَ ما یمسکهنّ الاّ الرّحمن إنّه بکلّ شیء بصیر » 19
آیا به پرندگان بالگستر بالای سرشان ننگریستند که گاهی هم بال میزنند؟ تا ببینند که کسی جز خدای مهربان آنها را نگاه نمیدارد، براستی او به هر چیزی بینا است.
در این بخش از سوره مظاهر دیگری از مالکیت خداوند بیان میگردد بدین ترتیب که یکی از اسرارآمیزترین چیزها در طبیعت و نشانهای ازنشانههای تدبیر دقیق الهی پرواز پرندگان است که با مقاومت در برابر بادها و برخلاف قانون جاذبه در فضا و برفراز ما انسانها صورت میگیرد.
تعبیر گشودن و بستن بالها با اسم «صافات» و فعل «یقبضن» ممکن است از این جهت باشد که پرندگان هنگام پرواز اغلب بالها را میگشایند و گاهگاهی نیز آنها را جمع کرده و میبندند.
خداوند با مهربانیش این سنن و قوانین هماهنگ را در هستی مقرر نموده و کسی در این زمینه شریک وی نیست، پس فرمانروا و فریادرسی جز او وجود ندارد.
او به تمامی امور از جمله پرواز پرندگان بیناست و بر همین اساس آنها قدرت پرواز پیدا میکنند و این تصویر زیبا، شگفت و هماهنگ را در برابر دیدگان ما انسانها مجسم میکنند.
« اَم من هذا الّذی هو جند لکم ینصرکم من دون الرّحمن اِن الکافرون إلاّ فی غرور» 20
یا جز خدای مهربان کیست آن که لشکرتان بوده و یاریتان میکند؟! کافران تنها در فریبی وصفناشدنی هستند.
یعنی غیر از خدای مهربان یاور دیگری وجود ندارد که شما را از زیر بار مشکلات و گرفتاریهای دنیوی و اخروی برهاند و یاریگر شما باشد، پس تنها او را فرمانبرداری کنید و از او یاری بجوئید اگر چه کافران به خاطر فریبخوردگی میپندارند که بجز خدای مهربان فرمانروا و فریادرس دیگری نیز وجود دارد.
« اَ من هذا الّذی یرزقکم اِن امسک رزقه بل لّجوا فی عتوّ و نفور » 21
یا کیست آن که به شما روزی دهد اگر او روزیش را باز دارد؟ نه، بلکه در سرکشی و رمیدن از حق پافشاری کردند.
روزی انسانها بر اساس خواست خداوند است زیرا تمامی اسباب آن در اختیار اوست. و هرگاه یکی از آن اسباب به عنوان مثال بارش باران را فرو گیرد فاجعهای جبرانناپذیر در سراسر جهان رخ خواهد داد که هیچ کس قادر به مهار آن نخواهد بود.
کافران که این حقایق را نمیپذیرند و فرمانروا و فریادرس دیگری اختیار میکنند یا شرک میورزند تنها بدین خاطر است که غرق در سرکشی و گریز از حقاند و فراموش کردهاند که آفریدهی خداوندند و بر خوان فضل و کرمش میزیند.
« اَفمن یمشی مکّباً علی وجهه اهدی ام من یمشی سویاً علی صراطٍ مستقیم » 22
پس آیا آن کس که نگونسار راه میپیماید هدایتیافتهتر است یا آن کس که ایستاده بر راه راست میرود؟!
یعنی آن که به حقایق موجود در این آیات متأثر نمیگردد جهانبینیاش محدود و تنگنظر است زیرا متناسب با دلایل موجود در آفاق و انفس که مقتضی توحیدند حرکت نمیکند در نتیجه همچون کسی است که سینهخیز، سر به زیر افکنده و بدون توجه به پیرامون خویش راه میرود و از راه منحرف میگردد. و آن که از انذار هشدار دهنده متأثر میگردد جهانبینی وسیعی دارد و از استعدادهایش در این مسیر درست استفاده میکند راستقامت است و مسافر راه راستی است که انسان را به مقصد میرساند. حال قضاوت کنید که کدامیک از آنها راهیافتهتر است؟!
زندگی با ایمان و توحید که آسان، هادف، راست و درست است یا زندگی با کفر و شرک که دشوار، بیهدف و سراسر لغزش و گمراهی است؟!
« قل هو الّذی أنشأکم و جعل لکم السّمع و الابصار و الافئدة قلیلاً ما تشکرون » 23
بگو: اوست آن کس که شما را پدید آورد و برایتان شنوایی و دیدگان و دلها قرار داد، امّا اندکی سپاسگزاری میکنید.
پس از بیان هدایت و گمراهی در آیه قبل، خداوند در این آیه از ابزار لازم برای هدایت یاد میکند و از کمتر بکارگیری آنها خبر میدهد و میفرماید: ای پیامبر به مشرکان بگو: خداوند شما را از چیزی که در خور یادکرد نبود آفرید و از نیروی سمع برای دریافت وحی و اندرز، بصر برای نگریستن در آیات مختلف آفاق و انفس در عالم پیدا و قلب برای تأمل و تفکر در عالم غیب و ادراک حقایق ناپیدا بهرهمند ساخت تا آنها را در مسیر هدفی که به خاطر آن آفریده شدهاند به کار گیرید و از آنها استفاده کنید، اما بسیار اندک سپاسگزاری میکنید و آنها را در جهت اهدافشان بسیار اندک به کار میگیرید.
« قل هو الّذی ذرأکم فی الارض و الیه تحشرون » 24
بگو: اوست که شما را در زمین پراکنده کرد و در پیشگاه او جمع خواهید شد.
یعنی خداوند انسان را آفریده و در نقاط مختلف زمین با زبانها و رنگهای مختلف تکثیر و منتشر کرده و با بخشیدن ابزار و امکانات هدایت، او را هدف و مقصدی قرار داده تا در مسیر زندگی آزموده گردد و سرانجام برای دریافت پاداش و کیفر حرکت یا عدم حرکت در آن مسیر جمع خواهد شد.
سپس در رابطه با حشر و معاد به تردید مشرکان و توانایی مطلق خداوند در این زمینه اشاره میکند و میفرماید:
« و یقولون متی هذا الوعد إن کنتم صادقین » 25
و میگویند: اگر راست میگویید، این وعده کی خواهد بود؟
یعنی مشرکان از روی تعجب و استهزاء و با هدف یافتن بهانهای برای تکذیب و ممانعت از استمرار دعوت به سوی ایمان به روز رستاخیز چنین سؤالی را مطرح میکنند در حالیکه پاسخ دادن به آن برای ایشان تفاوتی ندارد که فردا یا پس از میلیونها سال باشد به هر حال آمدن آن روز و دریافت کیفر و پاداش قطعی است اما چون مصلحتی در تعیین زمان وقوعش نیست خداوند پیامبرش را مکلف میگرداند که ایشان را چنین پاسخ دهد:
« قل: إنّما العلم عندالله و إنّما أنا نذیر مبین » 26
بگو علم آن، فقط نزد الله است و من تنها هشداردهندهای آشکارم.
آری زمان وقوع قیامت را تنها خداوند میداند و از وظایف بندهی برگزیده نیست، مأموریت وی بیم دادن شفاف و صریح مخاطبان است.
در این آیه منزلت آفریدگار و آفریدهها، معبود و عبد کاملاً متمایز میگردد و اموری همچون علم به زمان وقوع رستاخیز، تنها مخصوص ذات یکتا و بیمانند خداوند میگردد تا تمامی آفریدهها، حتی پیامبران و فرشتگان نیز در برابر مقام با عظمت معبود حق، حریم و ادب بندگی را رعایت نمایند.
« فلمّا رأوه زلفةً سیئت وجوه الّذین کفروا و قیل هذا الّذی کنتم به تدّعون » 27
و آنگاه که آن را نزدیک ببینند، چهرهی کسانی که کافر شدهاند درهم رود، و گفته شود: این است همان چیزی که آن را برای خود میخواستید!
یعنی در حالیکه ایشان از روی شک و تردید میپرسند، قاطعانه پاسخ داده میشوند.
روند سوره بطور غیرمترقبه وقوع و آمدن این روز را به تصویر میکشد و آن را بیهیچ انتظار و مقدمهای در پیشگاه آنان حاضر میگرداند تا اینکه رخسارشان زشت و حالشان بد گردد و توبیخ و سرزنش نثارشان شود: که این همان وعدهای است که تقاضایش میکردید و برای وقوعش عجله داشتید.
آوردن موصول و صله "الّذین کفروا " بجای ضمیر "هم" جهت سرزنش و بیان علت زشتی و درهم رفتن چهرهی ایشان است.
کافران هنگامی که مشاهده میکنند که شبههافکنیهایشان نه تنها دعوتگر و همراهانش را از ادامهی راه باز نداشته بلکه آنها بیش از پیش بر دعوت به سوی حقایق مذکور در سوره قاطعانه استمرار دارند، چارهای جز نفرین و آرزوی تباهی داعی و پیروانش ندارند و میگویند: اگر ایشان نابود شوند از شر این دعوت و تبعات آن میرهیم که خداوند در این راستا میفرماید:
« قل أرأیتم إن أهلکنی الله و من معی او رحمنا فمن یجیر الکافرین من عذاب الیم»28
بگو: به من خبر دهید، اگر الله مرا و هر که را با من است هلاک کند یا ما را مورد رحمت قرار دهد، چه کسی کافران را از عذاب دردناک پناه خواهد داد؟
یعنی در صورت تحقق آرزوی شما، وضعیت تغییر نمیکند و این آرزو شما را از سرانجام کفر و گمراهی و عذاب الهی رهایی نمیبخشد، پس بهتر است به فکر نجات خویش باشید چرا که ما از بین برویم یا رهایی یابیم و مورد مهر الهی قرار بگیریم خشنودیم، پس از شناخت این راه و انتخاب آن، و در هیچ شرایطی کوتاه نخواهیم آمد.
« قل هو الرّحمن آمنّا به و علیه توکّلنا فستعلمون من هو فی ضلالٍ مبین » 29
بگو: اوست خدای بخشایشگر، به او ایمان آوردیم، و تنها بر او توکل کردیم، و به زودی خواهید دانست چه کسی خود در گمراهی آشکاری است؟
یعنی گرچه نابودی و رهایی به نسبت ما مساوی است ولی از آنجائیکه به خدای مهربان گرویده و ایمان آوردهایم و تنها بر او توکل کردهایم مطمئن هستیم که مورد رحمت شامل و گستردهی او قرار میگیریم و آینده روشن خواهد نمود که کافران در گمراهی آشکارند.
و سرانجام در پایان بر حقایق مذکور در ابتدا تأکید میورزد و میفرماید:
« قل أرآیتم إن اصبح ماؤکم غوراً فمن یأتیکم بماءٍ معین » 30
بگو: به من خبر دهید اگر آب شما فرو رود، چه کسی آب روان را برایتان خواهد آورد؟
یعنی آنکه مایهی حیات در دست اوست تنها او شایستهی فرمانروایی و فریادرسی است و اگر او آب جاری را در زمین فرو برد هیچکس قادر نخواهد بود که آن را برایتان فراهم کند پس بدانید او بر هر کاری چون کیفر و پاداش نیز بسیار تواناست.
پس بجاست که فرمانروا و فریادرسی جز الله اختیار نکنیم بدان امید که از کیفر او رهایی یافته و از پاداش و خشنودی وی برخوردار شویم. ( ان شاء الله )
بررسی واژهها
تَبَارَک: فعل ماضی از باب تفاعل، از برکت: رشد و فزونی حسی یا عقلی، خیر خدادادی و تَبَارَکَ: بسیار دارای برکت شد.
مُلک: دارا بودن
قَدیر: بسیار توانا
یبلُو: می آزماید
عَزِیز: غالب،چیره، شکست ناپذیر، توانمند
غَفُور: بسیار آمرزنده
طِبَاق: مصدر باب مفاعله مترادف مطابقه از مادهی « طَبَق » به معنی قرار گرفتن چیزی روی چیز دیگری به گونهای که هم اندازه باشند، برخی آنرا جمع طَبَق یا طَبَقَه میدانند.
اِرجِع: باز گردان
فُطُور: راغب، آن را شکاف دراز و طولانی یا شکافتن از طول معنی کرده است و برخی آنرا جمع فِطر به معنی شکاف، عیب و رخنه میدانند.
کَرَّتَینِ: دوبار، گرچه در اینجا کثرت را میرساند.
ینقَلِب: واژگون میشود
خَاسیء: خوار، ذلیل، رانده شده، ناکام.
حسیر: خسته، در مانده، ناتوان
زینّا: آراستیم.
دُنیا: اسم تفضیل مؤنث ادنی: نزدیکتر
مَصابِیح: جمع مِصبَاح (اسم آلت ) چراغ
رُجُوم: جمع رَجم، کسی یا چیزی را با سنگ زدن.
شَیاطِین: جمع شَیطَان که از ماده « شَطَنَ » به معنی دور شده یا « شَیطَ » به معنی آتشی طبع میباشد .
اَعتَدنَا: آماده کردیم.
سَعِیر: برافروخته
مَصِیر: سرانجامی که انسان یا هر چیز دیگر به سوی آن میرود و در ارتباط با آن قرار میگیرد.
اُلقُوا: فعل ماضی مجهول جمع مذکر غایب از باب افعال، افکنده شدند.
شَهِیق: بازدم، متضاد زَفِیر: دم، صدای زشت و منکر نیز معنی شده است.
تَفُورُ: فعل مضارع اجوف از فارَ، میجوشد، فوران میکند، میجهد.
تَمَیزُ: فعل مضارع باب تفعّل، بمعنی جدا میگردد، پاره پاره میشود.
غَیظ: خشم شدید
فَوج: گروهی که به سرعت در حرکت باشند و بگذرند.
خَزَنَه: جمع خازِن، انباردار، دربان، خزانه دار.
نَذِیر: فَعِیل بمعنی فَاعِل، هشدار دهنده
سُحق: دور گشتن.
اَسِرُّوا: فعل امر جمع مذکر از باب افعال، پنهان کنید.
لَطِیف: از ماده « لُطف » به معنی هر چیز نازک، نرم و دقیق است و لطیف بودن خداوند به معنی آگاهی و علم او به باطن امور است.
خَبِیر: آگاه از طریق گزارش.
ذَلُول: رام.
مَنَاکِب: جمع مَنکِب، شانه
نُشور: مصدر نَشر در اصل منتشر شدن و در این سوره زنده شدن پس از مرگ.
یخسِفُ: فرو میبرد.
تَمُورُ: تکان میخورد، سریع حرکت میکند.
حَاصِب: بادی که ریگ را با خود حرکت میدهد، باد ریگ افشان
نَذِیر: در اینجا به معنی اِنذار، هشدار و بیم دادن است.
نَکِیر: در اینجا به معنی انکار، انتقام گرفتن و مؤاخذه کردن است.
طَیر: جمع طَائِر، پرنده
صَافَّات: جمع صَافَّه: صف دهنده
یقبِضنَ: منقبض میکنند، باز و بسته میکنند.
یمسِکُ: نگه میدارد
جُند: سپاه
غُرُور: فریب
لَجُّوا: پافشاری کردند
عُتُوّ: سرکشی
نُفُور: رمیدن، گریزان
مُکِبّ: بررو افتاده، سربزیر، واژگون
سَوِّی: برابر، یکسان، چیزی که رابطهاش با جهت های مختلف اطرافش برابر باشد.
اَنشَأَ: پدید آورد.
اَفئِدَه: جمع فُؤَاد، قلب، دل
ذَرَأَ: پراکند، افشاند
تُحشَرُونَ: از ماده حَشر به معنی جمع کردن و راندن به جایگاهی است.
زُلفَه: نزدیک
سِیئَت: فعل ماضی مجهول اجوف، بدحال شد.
تَدَّعُونَ: فعل مضارع جمع مذکر مخاطب ار باب افتعال، برای خود میخواهید.
یجِیرُ: پناه میدهد، حمایت میکند.
اَلِیم: دردناک
غَور: در اصل مصدر است یه معنی فرو رفتن اما در اینجا فرو رفته.
مَعِین: جاری
نکات صرفی:
طِبَاق: سه صورت دارد:
1- جمع طَبَق مانند: جَبَل و جِبَال
2- جمع طَبَقَه مانند: رَقَبَه و رِقَاب
3- مصدر دوم طَابَقَ زیرا گفته میشود: طَابَقَ یطَابِقُ مُطَابَقه طِبَاق
تَمَیزُ: در اصل تَتَمَیزُ بوده و به خاطر تخفیف (ت) حذف شده است.
لَم یأتِ: فعل مضارع ناقص مجزوم به لم، اعلال حذف دارد به عبارتی دیگر لام الفعلش حذف شده و در اصل یأتی بوده است.
ذَلُول: بر وزن فَعُول بمعنی فَاعِل است زیرا از فعل لازم ساخته شده است.گرچه برخی همچون ابن عطیه([1]) آنرا به معنی مَفعُول میدانند.
اِمشُوا: فعل امر جمع مذکر، در اصل اِمشِیوا، که لام الفعل پس از نقل حرکتش حذف شده است.
مُکِبّ: اسم فاعِل فعل مضاعف اَکَبَّ از باب إفعال.
نکات نحوی
الذی در آیه دوم عطف بیان یا بدل از الذی آیه اول میباشد.
الذی را در آیه سوم به پنج صورت بدل، عطف بیان، نعتِ « العزیز الغفور »، خبر مبتدای محذوف « هو » و مفعول فعلی مقدر اعراب کردهاند ؛ که عطف بیان بودنش ارجح است.
طِبَاقاً: صفت سبع میباشد.
کَرَّتَین: مفعول مطلق به نیابت از مصدر است یعنی گویی بجای رجعتین آورده شده است امّا در اینجا تعداد مراد نیست بلکه همچون « دوباره » در زبان فارسی تکثیر را میرساند زیرا با دو بار نگریستن، خواری، خستگی و درماندگی رخ نمیدهد.
ینقَلِب: چون در جواب امر آمده مجزوم گشته است.
خَاسِئًا: حال از « بصر »
و هُوَ حَسِیر: حال از بصر، یا از ضمیر مستتر در خاسئ که در این صورت « متداخله » نامیده میشود.
واو در آیه 6 استئنافی است.
لِلَّذِینَ کَفَرُوا: خبر مقدم و « عذاب جهنم » مبتدا است. و مخصوص به ذم بئس محذوف است که میتوان « مصیرهم » یا « عذاب جهنم » یا « عذاب السعیر » یا « هی » تقدیر کرد.
لَهَا: در آیه 7 متعلق به محذوفی است که حال شهیقاً میباشد و در اصل صفتش بوده است. برخی تقدیر مضافی را نیز جایز دانسته و گفتهاند « سمعوا لأهلها » بوده است.
کُلَّمَا: ظرف و عاملش سأل میباشد.
بَلَی قَد جَاءَنَا نَذِیرٌ: « بلی » حرف جواب در سؤالات منفی است و جملهی پس از آن جواب میباشد که میتوان آنرا دلیلی برای جواز جمع حرف جواب و جملهی جواب دانست زیرا تنـها با ذکر « بلی » نیز معنی فهمیده میشود.
سُحقاً: مفعول مطلق فعلی محذوف که همچون جدعاً له و عقراً در نفرین به کار رفته و اظهار عاملش جایز نیست. برخی آنرا مفعول به فعلی محذوف میدانند یعنی: اَلزمهم الله سحقاً.
« مَن خَلَقَ » در آیه14: بنا به قولی « من » فاعل یعلم و مفعول محذوف است وبه گفتهای دیگر فاعل ضمیر مستتری میباشد و من مفعول به است.
اَم مَن هَذَا الَّذی هُوَ جُندٌلَکُم ینصُرُکُم: ام منقطعه بمعنی بل، من مبتدا، اسم اشاره خبر، الذی صفت هذا و جملهی ینصرکم نیز صفت خبر میباشد.
قَلِیلاً مَا تَشکُرُونَ: قلیلاً نعت مصدر محذوفی است یعنی تشکرون شکراً قلیلاً بوده است و «ما» برای تأکید « زائد » است.
زُلفَة: در « رأوه زلفة » حال از مفعول میباشد.
نکات بلاغی
میان واژههای « الموت، الحیاة »، « اسرّوا، اجهروا » و « صافات، یقبضن » صنعت طباق وجود دارد.
اسم موصول در آیه نخست برای تفخیم و تعظیم به کار رفته است.
تکرار در جملات « فارجع البصر... ثم ارجع البصر کرتین » و « ما کنا فی اصحاب السعیر... فسحقاً لأصحاب السعیر » « اطناب » شمرده میشود که به خاطر تنبیه و یادآوری هر چه بیشتر است.
اطلاق تثنیه بر جمع در واژهی « کرّتین » مجاز شمرده میشود.
در « اذا القو فیها سمعوا لها شهیقاً، و هی تفور.تکاد تمیز من الغیظ » تشخیص یا آدمنمایی وجود دارد که اصطلاحی بلاغی و تازه میباشد و در کتابهای اعجاز قرآن و بلاغت قدما به کار نرفته است و دانشمند محقق معاصر صبحی صالح ضمن تمجید و تجلیل ازتلاشهای بزرگ گذشتگانی همچون سیوطی میگوید: « وی این سخن خداوند متعال را در توصیف جهنم در این صحنهی هولانگیز فقط یک استعارهی معقول برای محسوس با وجه مشترک عقل میداند، با آنکه شخصیت قائل شدن برای جهنم در این آیه همان پدیدهای است که صحنه را لبریز از زندگی و حرکت میگرداند، جهنم خشمناک است و بغض گلوگیرش شده است و میخواهد خشم خود را به هنگامی که مجرمان را در آن می افکنند فرو ببرد، و گویا منظرهی زشت وزنندهی مجرمان، نابسامانتر است از آن که دوزخ بتواند تحمل کند و بر آن شکیبایی ورزد این است که با زبانهی شعلهاش در حالیکه میغرد و شیهه میکشد، با آنان برخورد میکند و مهل و قطران خود را در حالی که میجوشد و فوّاره میزند پیشکش آنان میکند، تا جایی که کم مانده است سینهاش از کینهی آنان و از نفرتی که نسبت به چهرههای سیاهشان دارد، منفجر گردد. بنابراین، در این تابلو استعاره معقول برای محسوس به تنهایی نیست، بلکه برای جهنم یک شخصیت انسانی به عاریت گرفته شده است که عکسالعملهای وجدانی و برخوردهای عاطفی دارد، این دوزخ است که مانند یک انسان ناله میزند، این دوزخ است که به خشم می آید و برآشفته میگردد، و این دوزخ است که دارای روانی حساس گشته است! »[2]
در بخش « اعجاز در موسیقی قرآن » میگوید: « حتماً خشم تمام وجودت را فرا خواهد گرفت و همانند جهنم خواهی سوخت هنگامی که واژهی « تمیز » به گوشَت می آید »[3]
میتوان در همین آیه قائل به استعارهی مکنیه شد: زیرا جهنم در شدت جوشیدن و شعلهور شدنش به انسانی بسیار خشمگین تشبیه شده و مشبه به حذف گردیده و به خشم شدید که از لوازم انسان بودن است اشاره گردیده است.
استفهام انکاری در « الم یأتکم نذیر » برای توبیخ و سرکوب کردن دوزخیان است.
در آیات « و للذین کفروا بربهم عذاب جهنم»، «ان الذین یخشون ربهم بالغیب لهم مغفرة و اجر کبیر » صنعت «مقابله» که یکی از اقسام صنعت«طباق» به شمار میرود بکار رفته تا به زیبایی کلام بیفزاید و با ترهیب و ترغیب هر چه بیشتر مخاطبان را متأثر گرداند.
سیوطی در مورد آیه « أأمنتم من فی السماء ان یخسف بکم الارض... » میگوید: « سماء در قرآن گاهی به صورت جمع، و گاهی به صیغهی مفرد آمده که هرگاه مقصود بیان عدد و شمارهی آنها باشد صیغهی جمع می آید که بر عظمت و کثرت دلالت میکند و هرگاه مقصود بیان جهت باشد به صورت مفرد میآید »[4]
در آخر آیات « فستعلمون کیف نذیر» « فکیف کان نکیر» « انه بکل شیءٍ بصیر » و « ان الکافرون الاّ فی غرور » « بل لجوا فی عتو و نفور » از صنعت بدیعی « سجع مرصّع » استفاده شده است که عبارت است از اینکه همه الفاظ و کلمات بخشی از کلام یا اکثر آنها از نظر وزن و قافیه با الفاظ و کلمات بخش دیگر موافق و همگون باشند.
و در ارتباط میان واژه و معنایش به درون نگری، زمخشری در آیه « او لم یروا الی الطیر فوقهم صافات و یقبضن » میپردازیم که میگوید: « اگر بگویی: چرا بجای « قابضات » گفته شده « ویقبضن »، میگوییم: چون در پرواز بال گشودن اصل است، و پرواز در فضا همچون شنا در آب است و در شنا نیز کشیدن و گشودن دستها اصل میباشد امّا بستن و جمع کردن دستها نسبت به گشودن آنها برای کمک در حرکت عارضی است، بنابراین، امر عارضی را با فعل بیان کرده، بدین معنی که آنها همچون شناگر هنگام پرواز اغلب بالها را میگشایند گرچه گاهی آنها را جمع کرده و میبندند ».[5]
و میتوان همچون د. احمدیاسوف نتیجه گرفت و گفت:[6] « مدّ لازم «صافات» بال گشودن را نمایش میدهد و دو سکون « یقبضن » حرکت عارضی را توصیف میکند زیرا زمان گشودن و گستردن در پرواز از زمان حرکت دادن و جمع کردن همچنانکه در این واژه مشاهده میگردد، طولانیتر است».
در آیهی22 استعارهی تمثیلیه وجود دارد.
یکی از مباحث مطرح در علم بلاغت بحث در تقدیم و تأخیر است که میتوان آن را بر دو وجه تقسیم کرد.
1- تقدیم کلمهای بر عاملش
2- تقدیم کلمات بر یکدیگر.
مثال تقدیم از نوع اول در قرآن کریم بسیار است.که به یکی از موارد آن در همین سوره اشاره میکنیم.
در آیه ی« بیست و نهم» فعل «آمَنَّا» بر جار و مجرور «بِهِ» مقدم گشته در حالی که فعل «تَوَکَّلنَا » پس از جار ومجرور «عَلَیهِ» آمده است این بدین خاطر است که ایمان محصور و منحصردر ایمان به خدا نیست بلکه باید به سایراصول اعتقادی همچون فرشتگان، کتابهای آسمانی، پیامبران و روز رستاخیز نیز معتقد بود اما توکل تنها منحصر به خداست زیرا علم و قدرت مطلق همیشگی و پایدار تنها از آن اوست بدین خاطر جار و مجرور مقدم شده تا بندهی خدا بداند مالک نفع و ضرر کسی جز الله نیست و تنها بر او توکل نماید.
در آیه « انما العلم عند الله » حصر بکار رفته است که علم زمان وقوع رستاخیز تنها به خداوند اختصاص دارد، به عبارتی دیگر قصر حقیقی صفت بر موصوف است.
توضیح و تفسیر آیات در پرتو آیات دیگر
مرگ و زندگی در آیه دوم با استدال به آیه28 سورهی بقره « کیف تکفرون بالله و کنتم امواتاً فاحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم... چگونه به الله کفر میورزید؟ با آنکه مردگانی بودید و شما را زنده کرد، باز شما را میمیراند و سپس زنده میکند... »، شامل دو مرگ و دو زندگی است.
همچنین این آیه دلالت روشنی است بر اینکه مرگ، چنانکه فیلسوفان میپندارند امری عدمی نیست بلکه به خاطر تعلق خلق و آفریدن به آن وجودی است.
با استناد به آیاتِ:« ولقد جعلنا فی السماء بروجاً و زیناها للناظرین. وحفظناها من کل شیطان رجیم. الاّ من استرق السمع فاتبعه شهاب مبین » ازسورهی حجر و« إلاّ من خطف الخطفة فاتبعه شهاب ثاقب » از سورهی صافات مراد از « و جعلناها رجوماً للشیاطین » در آیه پنجم شهابسنگها است.
ممکن است سؤال شود مگر شیاطین از آتش آفریده نشدهاند پس چگونه با آتش سوزانده میشوند و شکنجه میگردند؟!
در پاسخ میتوان همچون امام فخررازی-رحمه الله- گفت: آتش را درجاتی است که ضعیف آن به قوی متأثر میگردد همچنانکه قطعه آهنی را با آهنی قویتر در هم میکوبند. « والله اعلم ».
نگهبانان جهنم با استناد به آیه6 سورهی تحریم « علیها ملائکة غلاظ شداد لا یعصون الله ما امرهم و یفعلون ما یؤمرون » فرشتگانند.
« ألم یأتکم نذیر » از آیه8 میرساند که خداوند جز پس از انذار و هشدار در دنیا کسی را در آخرت با آتش جهنم شکنجه و عذاب نمیدهد همچنانکه در آیهی15 سورهی اسراء نیز میفرماید: «و ما کنا معذبین حتی نبعث رسولاً ».
در آیات فراوانی از قرآن با استدلال بیان شده « کسی جز الله روزی رسان و روزی دهنده نیست، پس معبودی به حق و فرمانروا و فریادرسی جز او وجود ندارد » که به نمونههایی از این آیات اشاره میکنیم:
در آیه سوم سورهی فاطر میفرماید: « هل من خالق غیر الله یرزقکم من السماء و الارض لا اله الاّ هو فانّی یؤفکون ».
یا در آیه17 سورهی عنکبوت میفرماید: « انما تعبدون من دون الله اوثاناً و تخلقون افکاً إنَّ الذین تعبدون من دون الله لایملکون لکم رزقاً فابتغوا عندالله الرزق و اعبدوه و اشکروا له الیه ترجعون ».