| علت هاي طلاق از ديدگاه يك دانشجو |
|
نگارش یافته توسط abu-obeyde |
| چهارشنبه، 30 دي ماه ، 1388 |
علت هاي طلاق از ديدگاه يك دانشجو
.jpg)
راهرو دادگاه هاي خانواده مملو از زوج هاي جواني است كه متاسفانه ، جدايي را آخرين راه حل خود مي دانند؛ زوج هاي جواني كه با كوچكترين مشكلي طناب زندگيشان را پاره كرده اند و عشق كه آن را روزي بزرگترين و اصلي ترين ثروت خود مي دانستند، امروز آن عشق را به بايگاني قلب هاي سرد خود فرستاده اند و جاي آن قلبي كه سرشار بود از محبت ، حالا كينه و نفرت جاي آن را گرفته است .
آيا تا به حال از خودتان پرسيده ايد كه چرا طلاق را انتخاب كرده ايد ؟ واقعا به چه قيمتي ؟ شمايي كه با عشق و محبت روزي اين ستون زندگيتان را ساختيد، چرا با كوچكترين بهانه اي از مسير گرم عشق و زندگي خارج مي شويد و قلب همديگر را زير نفرت و كينه له مي كنيد . از آن جا كه بررسي اين عامل ( طلاق ) در جامعه امروزي ما رو به فزوني يافته ، صرفا نظري مي اندازيم به برخي از عوامل اين مسئله تا بلكه انگيزه اي شود براي جوانان ما در جهت مطالعه و آگاهي و تلاش هر چه بيشتر به منظور كاهش اين مشكل در جامعه .
1 ـ ازدواج وسيله است نه هدف : جواني كه به ازدواج مي انديشد بايستي اين حقايق را دريابد ، چرا كه ديوانگي است اگر ازدواج را در ارضاي شهوت و كسب لذت محض بداند . اين روزها مردم به دنبال ثروت و رتبه و گاهي هم در پي زيبايي هستند . براستي كه اين چنين زندگيهايي با هدف هاي پوچ و واهي چه ارزشي دارد . بي شك كه ازدواج وسيله است نه هدف ، وسيله اي براي تداوم نسل شايسته بشر و تنها براي ارضاي غريزه جنسي نيست .
2 ـ اعتياد و حذف عشق از زندگي : همانطور كه اعتياد نسبت به هر چيزي باعث مي شود كه انسان نسبت به ديگر مسائل اطرافش بي توجه شود ، يك فرد معتاد هم باعث مي شود كه نسبت به زن و فرزند و زندگي خود بي تفاوت باشد . همانطور كه اعتياد فكر و جسم و روان انسان را دچار اخلال مي كند زندگي را گرفتار اخلال و رو به سردي مي نهد .
3 ـ دوستان ناباب : بعضي از ما آدم ها فكر مي كنيم دوستاني كه داريم همان كساني اند كه در رويايمان به تصوير مي كشيديم ولي امان از آن روزي كه مي فهميم اينها ما را فقط براي خودشان مي خواستند ، براي اينكه ما را در سكوت و غم و زندگي سردشان شريك كنند . همان دوستاني كه وقتي ما با مشكلاتي در زندگي مواجه مي شديم به آنها پناه مي برديم و از آنها درخواست كمك مي كرديم ولي افسوس كه آنها با فكر و ايده هاي غلطشان ما را از جاده سبز زندگي بيرون كردند . آيا شايسته نيست اينها را رها كنيم .
4 ـ عدم تفاهم اخلاقي : اكثر طلاق هايي كه در جامعه امروزي ما رخ مي دهد بخاطر عدم تفاهم در زندگي مشترك است . اگر در زندگي زناشوئي تفاهم اخلاقي و رفتاري نباشد آنها نمي توانند زندگي محكمي داشته باشند چون در اينگونه خانواده ها كه پايه و اساس محكمي هم ندارد ممكن است در هر لحظه به خاطر نداشتن تفاهم بر سر موضوعات كوچك و بي ارزش با هم بحث و مجادله راه اندازند و كانون گرم خانه را رو به سردي مي رهانند .
5 ـ وجود زن دوم : معمولا هر زني سرشت و طبيعت حساسي دارد و نمي تواند زن ديگري را در عشق و زندگيش سهيم كند. البته اگر مسائل مهمتري در زندگي زناشوئي باشد مثل نبود فرزند و يا ... كه مرد را وادار كند به ازدواج مجدد ، در اين صورت امكان دارد زن هم با اين مشكلات بهتر و با ديده اي بازتر برخورد كند و اين حقيقت را بپذيرد. ولي مردي كه بدون اينكه مشكل مهمي در زندگيش باشد تن به ازدواج مجدد مي دهد در واقع اين براي زن سخت تر و مشكل تر است كه بخواهد اين حقيقت تلخ را بپذيرد كه در اينصورت زن را به بن بست مي كشاند و سعي مي كند رمان زندگيش را ناخوانده ببندد .
6 ـ مهريه و ندادن نفقه : اكثر جوان هاي ما قبل از ازدواج به اين مسئله مهم كمتر توجه مي كنند و يا اصلا توجهي به آن ندارند . آنها فكر مي كنند همين كه دختر روياهايشان به آنها جواب مثبت بدهد همه مشكلات ديگر را حل شده مي بينند . اما افسوس كه اينطور نيست . امروزه جوان هاي ما بايد بدانند بخاطر همين سهل انگاري و ناديده گرفتن اين مسئله است، كه سنگين ترين مهريه ها را قبول مي كنند و فكر مي كنند كه مهريه را در صورتي پرداخت خواهند كرد كه از همديگر جدا شوند و آنها بايد بدانند كه چنين نيست و نفقه حق هر زني است و آنها چه طلاق بگيرند و يا با هم زندگي كنند بايد بپردازند . كه همين بي اطلاعي آنها از اين مسائل است كه به جاي اينكه در كانون گرم خانواده باشند آنها را روانه كانون سرد زندان مي كند . والبته مسائل هاي ديگري هم است كه بحث را خلاصه مي كنيم و فقط به ذكر عناوين آن مي پردازيم از قبيل 1ـ بدبيني و خيانت نسبت به همسر2 ـ بيكاري و رفيق بازي3 ـ دنبال هوي و هوس هاي خود بودن 4 ـ تفاوت در ميزان تحصيلات 5 ـ دروغ6 ـ اختلاف سني زياد . پس اميد است كه جوانان با شناخت اين هدف والا و پي بردن به ارزش اين سنت پيامبر ، هماني شوند كه خدا مي خواهد و چيزي را بخواهند كه معبودشان خواسته است و ارزش اين كلمه طلايي عشق را بفهمند چون كه عشق تنها طلايي است كه وجود دارد اما ديده نمي شود .
منبع : مجله مرواريد مهر
|